کپی، چهارم شهریور

برای تولد یک حس تازه 

میان من و.              تو 

می بایست نگاه و احساس 

همزمان تلاقی می کردند 

ولی من 

آگاهانه افسار گسیخته اش را کشیدم

و احساس را به بند کشیدم 

و بر دیدار، چارچوبی سخت زدم

دمی به تو نگریستم

با قلبی سنگی

و سپس جاری شدم

و خاطره ی دیدار را به باد سپردم

و آتش زندگی را برافروختم

آب و خاک و باد و آتش آن حقیقت را

تحت سیطره اراده خویش گرفتم

تو حتی روزنه ای برای نفوذ نداشتی

تو، همان جا

در دوردست ماندی!!  

/ 1 نظر / 25 بازدید
م.ر.گ.

زیبا